|
سه شنبه 22 فروردين 1391برچسب:, :: 0:42 :: نويسنده : ali-bikas
...من که ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد...
...نوبت خاموشي من سهل واسان مي رسد...
...من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام...
...مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد...
...من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست...
...بين مرگ و ادمي قول و قراري نيست...
...من که مي دانم اجل ناخوانده وبيدادگر...
...سرزده مي ايد و راه فراري نيست... ...پس چرا ،پس چرا عاشق نباشم...
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |